برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:35
قلبم شنیددرد تنهایی و سردی سکوت رااز ماورای خواسته های بی نام و نشاناز لابلای کوه های بی قامت پی در پیچهره ای آشناندایی آسمانیاز پس تمام آنچه گذشت ها ، گذر کردمعصومانه و پاکتحفه ای به گردنم آویختسنگین ، پر رنج ، وسوسه برانگیز ، شیدا و سرشار از وجود...و حالا منی که هر قدم بی وقفه از خود گذشت و دوباره به خود رسیدغایت کلامی که با نگاه معصومانه اش از من طلب کردخندید . . .و چه واژ ه ی عمیقی . . .مادر . . .
برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:35
قلب من از حجم آفتاب نگاه تو تابیدن گرفتهنگاهی بسیار شبیه به مننگاهی که سوسوی تلألوش دنیا را در چشم منکلبه ی کوچکی ساختهگرم ، سبز ، آرام و در عین حال پر هیاهوقلب کوچک تو امااز ناشناخته ترین ریتم نواخته شده دنیااز قعر اقیانوسی پر از حقایقمرا به ساحلی رسانده که هرچهبه طلوع ها و غروب هایش اضافه میشودمن مشتاق تر خیره می مانمبه ساده ترین صحن آرزوهایم . . .
برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:35