خرید بک لینک
قراره کسی از من برای زندگی برای آواز برای آغاز به جایی قدم بزاره که تا چشم کار میکنه سفیدی باشه و نور جایی که پرواز معنی داره و عشق ... قراره کسی از من برای امید برای فردا به جایی قدم بزاره که از فرسنگ ها دوری و دلتنگی به اون شقایقی وصل بشه که زندگی رو واقعا زندگی کنه ... اینجاست که وصال ماجراجویی تازه ای میشه برای لمس فاصله ها قراره فردا همین امروزی باشه که دوباره نفس ، نفسی تازه کنه

برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:35

قلبم شنیددرد تنهایی و سردی سکوت رااز ماورای خواسته های بی نام و نشاناز لابلای کوه های بی قامت پی در پیچهره ای آشناندایی آسمانیاز پس تمام آنچه گذشت ها ، گذر کردمعصومانه و پاکتحفه ای به گردنم آویختسنگین ، پر رنج ، وسوسه برانگیز ، شیدا و سرشار از وجود...و حالا منی که هر قدم بی وقفه از خود گذشت و دوباره به خود رسیدغایت کلامی که با نگاه معصومانه اش از من طلب کردخندید . . .و چه واژ ه ی عمیقی . . .مادر . . .

برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:35

قلب من از حجم آفتاب نگاه تو تابیدن گرفتهنگاهی بسیار شبیه به مننگاهی که سوسوی تلألوش دنیا را در چشم منکلبه ی کوچکی ساختهگرم ، سبز ، آرام و در عین حال پر هیاهوقلب کوچک تو امااز ناشناخته ترین ریتم نواخته شده دنیااز قعر اقیانوسی پر از حقایقمرا به ساحلی رسانده که هرچهبه طلوع ها و غروب هایش اضافه میشودمن مشتاق تر خیره می مانمبه ساده ترین صحن آرزوهایم . . .

برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:35

صفحه بندی